از جرعه تو خاک زمین در و لعل یافت بیچاره ما که پیش تو از خاک کمتریم
حافظ چو ره به کنگره کاخ وصل نیست با خاک آستانه این در به سر بریم
از جرعه تو خاک زمین در و لعل یافت بیچاره ما که پیش تو از خاک کمتریم
حافظ چو ره به کنگره کاخ وصل نیست با خاک آستانه این در به سر بریم
قبل از اینکه این پست به نظر من خیلی مهم رو بخونید چند نکته متذکر بشم:
الف) این پست رو همین الان بخونید چون مربط به سه چهار روز آینده است.
ب) این پست خبر از وقوع حتمی یک واقعه نمیده فقط بحث بر سر احتماله اما چون واقعه خیلی بزرگه اگه احتمالش رو در تأثیرش ضرب کنیم اون موقع قابل توجه میشه و نمیشه کاملا بیخیال از کنارش رد شد.
ج) این احتمال بر اساس یک سری دلایل نیمه مذهبی، ماورایی و شاهد تجربیه اما شما مستقل از اعتقاداتون جدیش بگیرین. اگر یک لایعقل بهتون بگه جلو پاتون چاله است نگاه نمیکنید ببینید درسته؟ لااقل به این پست به این شکل میتونید که نگاه کنید.
و اما بعد...
طبق پیش بینی نستر آداموس سال 2012 بناست که آخرالزمان باشه و این اعتقاد در غربی ها خیلی غلیظ شده. این پیشگو خیلی از پیشگوییهاش نظیر براندازی حکومت ایران توسط رهبری کهنسال که از فرانسه میاد (انقلاب اسلامی) و همینطور حادثه برجهای دوقلو درست از آب درومده. از اونطرف طبق روایات اسلامی ماه صفر به خصوص 4 شنبه آخرش از نحوست برخورداره و تاکید شده در این ایام صدقه داده بشه. از طرف دیگه طبق اعتقادات منجمین باستان که توسط روایات اسلامی هم تأیید شده ایام قمر در عقرب روزهای دارای پتانسیل برای حوادث نامطلوبند. بنابراین 2012+ صفر + قمر در عقرب == (از فردا دوشنبه شب الی 4شنبه شب) بنابراین اگر واقعه بزرگ بدی بخواهد رخ بده توی این ایام بعید نیست اما چه واقعه ای؟ طبق روایات از علائم ظهور (جز علائم حتمی نیست) زلزله تهرانه. این رو بذارید کنار این موضوع علمی که احتمال وقوع زلزله در زمستان بیشتره باید یه مقداری هشیارتر این سه شب رو توی تهران سپری کنید و اگه براتون مقدوره به مسافرت برید. خصوصا چهارشنیه که آخر قمر در عقرب و همینطور چهارشنبه آخر صفره.
پی نوشت 1: اشکال نداره اگر منو مسخره کنید وقتی این افکار به ذهنم خطور کرد گفتم اگر به احتمال 1 در میلیون هم این پست بتونه جان کسی رو نجات بده بقیش ایرادی نداره.
پی نوشت 2: برای همه دوستان آرزوی سلامتی و بهروزی دارم.
خدای متعال میفرماید: آنکه مرا میشناسد هنگامی که معصیت مرا کند، کسی را بر او مسلط میکنم که مرا نمیشناسد.
سید الساجدین امام سجاد (ع)
آنکه بی باده کند جان مرا مست کجاست؟ وآنکه بیرون کند از جان و دلم، دست کجاست؟
وآنکه سوگند خورم جز به سر او نخورم وآنکه سوگند من و توبه ام اشکست کجاست؟امروز روز زیاد جالبی نبود. دل کسی رو ناخواسته شکستم فقط به خاطر طرز تفکر دیگران. به خاطر کمرویی بیمورد و تا حدی جاهلانه. این موضوع وقتی بیشتر اعصاب خوردکن میشه که میبینی امروز میتونست یکی از بهترین و رویاییترین روزهای عمرت باشه. تو اینجور مواقع معمولا آدم سعی میکنه دنبال مقصر باشه. منم همیشه اینطور بودم. البته این به ذات خیلی هم بد نیست. اما اون چیزی که جالب نیست اینه که آدمها و از جمله من دنبال این هستن که مقصر، کسی غیر از خودشون باشه. به همین خاطر سعی میکنن طوری مسأله رو تو ذهنشون بازخوانی کنن که تقصیر کوچیک یا بزرگ دیگران به اندازه کل تقصیر بزرگ بشه. اما خدا با این تجربه جدید مدتیه به من کمک کرده تا طور دیگهای نگاه کنم. تقریبا صددرصد بر عکس قضیه بالا. یعنی تقصیر خودم رو به اندازه کل تقصیر بزرگ کنم. به درست یا غلط بودن این روش فکر نمیکنم اما خیلی آورد و فایدش از نگاه اول بیشتره. آدم رو روی رفتار خودش متمرکز میکنه، رابطه آدم رو با خداش محکمتر میکنه و آدم دیگه کمتر عیبجویی میکنه یا غر میزنه. از همه اینها مهمتر آرامشیه که این دیدگاه برای آدم میاره چون همیشه تقصیر رو از جایی میبینه که قدرت داره روش تأثیر بذاره و عوضش کنه. پیشنهاد میکنم یه مدت تجربه کنید بینظیره. راهش اینه که هر موضوع ناپسندی براتون اتفاق افتاد تمامی فاعلان و کسانی که در حادثه دخیلند رو از ذهنتون پاک کنید و به اعمال و رفتار خودتون قبل و حین حادثه به عنوان تنها عامل و فاعل حادثه نگاه کنید. اون موقع دنبال تقصیر بگردید نه مقصر. بخوام خلاصه کنم دست به دامان خواجه میشم:
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
گفتم بیام به وظیفه تاریخیم! که اینجا نوشتنه عمل کنم اما خوب حقیقتش دیدم مطلبی برای نوشتن ندارم. بهتر بگم "دلم اهل شکایت نیست". گفتم یکی از شعرهای جدیدم رو بنویسم دیدم برای اون هم معذوریت دارم. ولی خداییش اوضاعم خیلی بهتر از اون زمانهایی که پشت سر هم می نوشتم. خدا رو هزار مرتبه شکر. "نوبت عاشقی است یک چندی".
حقیقتش رو بخواهید خیلی اعتقادی به این کسایی که تا به سن ازدواج می رسند یا حتی نرسیده و متوهم، هر روز یک کتاب در این زمینه دستشونه، ندارم. خیلی وقتا مسخره شون هم میکنم. بعضا یه قیافه حق به جانب پدربزرگانه هم به خودم میگیرم و میگم پسرم دلت رو بزن به دریا. ازدواج تئوریک نیست. برو جلو و توکل کن. اما...
اما چند روز پیش یک کتاب
دست یکی از دوستان (ح. م.) دیدم و مثل همیشه باز هم از این حرفا زدم. خیلی تاکید کرد که این
کتاب متقاوته و ال و بل... امروز که از اتاق رفت و با کتاب تنها شدم (البته نفر
سوم شیطون بود) دیدم کتابه بدجور چشمک میزنه. اینه که رفتیم و تورقی کردیم. از
همان جملات نخست (از وسط شروع کردم) کتاب بدجوری منو گرفت. حرفاش از جنس حرفهای
صدمن یه غاز نبود. انگار که کسی نشسته و انگاره ها و باید و نبایدهای منو که بعضا
منتج از باورها و اعتقادات و بعضا منتج از تجربیاتِ در حد نول منه تجزیه و تحلیل
و تبدیل به تئوری کرده باشه. واقعا لذت بردم. کم پیش میاد من یه کتاب رو
اینجوری بخورم. هرجا مطلب نغزی گفته، تجربیات بیرونی و عملی رو هم آورده بود. در
بسیاری از موارد باید بگم مطالبی که این خانم باربارا میدونه ما دیدیم :)
اکیدا پیشنهاد می کنم اگر در زمینه ارتباط با جنس مخالف دغدغهای دارید یا تجربهای، حتما این کتاب رو یکبار با دقت بخونید. پیشنهاد هم میکنم فهرست رو ببینید و از موضوع مورد علاقه خودتون شروع کنید نه از اول کتاب. اگه توانایی مالی خریدش رو دارید حتما بخرید چون حمایت از یک کتاب بسیار خوبه. ورنه از لینک زیر با مسئولیت خودتون دانلودش کنید. کتاب "آیا تو آن گمشده من هستی؟"
http://dl5.mihandownload.com/2011-2/Alipour/Aya_To_An_Gomshode_Man_Hasti_Mihandownload.com.rar
در شب قدر دلم با غزلی هم دم شد
بین ما فاصله ها واژه به واژه کم شد
بیت هایم همه قرآن روی سر آوردند
چارده مرتبه . آنگاه دلم محرم شد
ابتدا حرف دلم را به نگاهم دادم
بوسه می خواست لبم،گنبد خضرا خم شد
(برای خواندن ادامه شعر روی لینک ادمه مطلب کلیک کنید)